شهدای گمنام شهر پرند
 
هیئت فرهنگی- مذهبی شهدای گمنام شهر پرند
جوان سالهای دور : الو الو

الو ؛ سلام حاجی
حالت خوبه

حاجی : ممنونم ؛ شما خوبید

جوان : زنده باشی ما هم خوبیم

جوان : حاجی جان چی شد بالاخره تو انتخابات با کی هستین ؛چی میشه ؟ میخواید چکار کنید ؟

حاجی : والله هنوز موندیم و تصمیمی نگرفتیم ؛ بزار اگر خبری شد به شما هم اطلاع می دیم.

جوان گذشته : پس چرا حاجی ؟

حاجی : والله چی بگم هر کی یک چیزی میگه ؛ فعلا باید ببینیم جلساتمون به کجا میکشه.

جوان گذشته : حاجی کاندید کی هست ؟

حاجی : فعلا صحبت از آقای …و … و ….است و اینها مطرح هستند .

جوان گذشته : حاجی جان یک خورده عجله کنید ما منتظریم .

جوان گذشته : الو الو سلام عمو جان چطوری چه خبر.

عمو : سلام احوالت چطوره چه کار میکنی ؟

جوان گذشته : ما هم خوبیم ؛ همه سلام می رسانند
عمو : در خدمتم

جوان گذشته : عمو جان بعد از مرحوم بابام شما بزرگتر ما هستید ؛ الان هم نزدیک انتخابات است خواستم ببینم تکلیف چیست؟ چکار باید کرد؟ شما از چه کسی حمایت می کنید؟

عمو : عموجان هنوز تصمیمی نگرفتیم قرار شده بشینیم جلسه بزاریم ببینیم چی میشه .

جوان گذشته : باشه عمو خودت که می دونی من بیکار هستم و دنبال کار می گردم گفتم شاید بتونی کاری انجام بدی برامون.

عمو : حالا تا ببینیم تکلیف چی میشه بهتون اطلاع می دیم .

و اما یک ماه بعد

جوان گذشته : سلام حاجی خوبی شما ؟

حاجی : سلام عزیزم چه خبر .

جوان : حاجی چی شد شما بزرگ ما هستید تصمیم گرفتید یا نه ؟

حاجی : بله با آقای … به توافق رسیدیم و کار تمام است ؛ عموی خودت هم در جریان است .

جوان : حاجی جان این آقای …میتواند کمکی هم به ما بکند ؛ خودت که میدونی ما بیکاریم .

حاجی : شما کاری به این چیزها نداشته درست میشه.

پس از انتخابات و رای آوردن آقای …

تماس جوان با بوق مشغولی روبرو میشه.

ساعتی بعد تماس جوان را حاجی جواب نمی ده .

جوان پیامک می فرسته و می نویسه ؛ سلام حاجی من هستم …چی شد کارتان داشتم .

حاجی جواب می ده : سلام در جلسه هستیم .

جوان گذشته : الو الو ؛ سلام عمو خوبی چه خبر ؟
عمو : زنده باشی ما هم خوبیم .
جوان گذشته : عموجان پس چی شد خبری نشد این نماینده هم رفت و کاری نکرد .

عمو : والله چی بگیم ؛ من که زیاد در جریان نبودم آقایان بیشتر در جلسه بودن.

جوان گذشته : باشه عمو ما هنوز بیکاریم مادرم هم بیمار است مرتب برای ام آر آی او را می برم شیراز و میارم .

 

دوره چهارساله رو به اتمام است

حاجی : الو الو الو
جوان : سلام بفرمائید
حاجی : چه خبر حاج … هستم .
جوان : در خدمتم .
حاجی : جوون میدونی که انتخابات نزدیکه ؛ آقای … از ما انتظار داره ؛ میخوام در بین جوونها برایش تبلیغ کنی .
جوان : حاجی جان خدا خیرت بده موفق باشید؛ من وقت ندارم .
حاجی : چرا جوون.
جوان : حاجی جان نماینده شما اگر خوب کارکرده باشه مردم بهش رای میدن دیگه نیازی به تبلیغ نیست ؛ حاجی من هنوز بیکارم .
حاجی : درست میشه نگران نباش .
جوان : حاجی جان اون روز باید درست می شد که من بیکار بودم .

و اما جوان امروزی چگونه رای می دهد؟

 

مکالمه ای که خواندید به صورت تخیلی مربوط به سالها پیش است ؛ آن موقع که همه منتظر بودن تا برای آنها تصمیم بگیرند .
آن موقع که همه جوانها چه دختر و چه پسر یک گوشه می نشستند تا بهشون بگن شناسنامه را بردار تا به فلانی رای بدیم .
آن موقع که گوشی های قدیمی تو پنجره درینگ درینگ زنگ می خورد تا عمو و حاجی به بابا و ماما از اون طرف خط بگن زود بچه ها را بردار برو به فلانی رای بده .

اما آیا پس از سال ها بازهم مردم ما اینگونه رای می دهند یا در جامعه امروزی به آن تکاملی دست یافته اند که بر اساس شایستگی و توانمندی ها رای دهند .

راستی ما در انتخابات به چه کسی رای دهیم .

در فضای مجازی شروع به چرخیدن می کنم ؛ خیلی دوست دارم بتوانم چیزی پیدا کنم که ارزش داشته باشد .
در اینجا به برخی از اهم ویژگیهای لازم برای نمایندگان مجلس شورای اسلامی می پردازیم:

تعبد به ارزشهای اسلامی
امانتداری
پرهیز از تجمل گرایی
استقلال خواهی و بیگانه ستیزی
صداقت در گفتار و رفتار
شجاعت و شهامت
توجه به محرومان و درماندگان
و
لیاقت و شایستگی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من استعمل عاملا من المسلمین وهو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه واعلم بکتاب الله وسنه نبیه فقد خان الله ورسوله وجمیع المسلمین; (۱۸)

هر کس از مسلمانان کارگزاری را [بر مسئولیتی] بگمارد، در حالی که می داند در میان مسلمانان، از او شایسته تر و داناتر به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد، بی تردید به خدا و پیامبر او و جمیع مسلمانان خیانت کرده است .»

با توجه به این گفتار نبوی، تک تک مسلمانان در انتخابات وکلای مجلس مسئولیت سنگینی به عهده دارند و انتخاب شوندگان نیز وظیفه خطیری را تعهد می کنند . هر کسی که حقیقتا شایستگی ایفای نقش در سمت نمایندگی مردم را دارد باید قدم در میدان بگذارد و خود را نامزد چنین مقام حساسی نماید وگرنه – خدای نکرده – اگر به قصد مطامع دنیوی و رسیدن به هواهای نفسانی به این حیطه وارد شود، سعادت دنیا و آخرت خود را از دست خواهد داد . مردم مسلمان نیز طبق فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لازم است که به ظواهر افراد ننگرند; بلکه لیاقت و شایستگی و اهلیت آنان را احراز نموده، سپس به آنان رای دهند . در غیر این صورت، در خطاها و تخلفات احتمالی این افراد شریک خواهند بود .

همچنین نخبگان و متنفذین جامعه، طبق این حدیث شایسته سالاری، لازم است کسانی را به مردم معرفی کنند که توانائی چنین امری را داشته باشند و اگر این اصل را مراعات نکنند و بر اساس روابط شخصی و یا ملاکهای غیراصولی دیگر، غیرشایستگان را نامزد نمایندگی مجلس نمایند، به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و جمیع مسلمانان خیانت کرده اند .

و در پایان

در آخر این مطلب یادآوری این نکته شایسته است که یک وکیل مسلمان و شیعه که پیرو علی علیه السلام و دلسوز کشور و مردم متدین آن می باشد، همیشه این شعار علوی را آویزه گوش خود قرار می دهد که آن حضرت می فرماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان ولا التماس شی ء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک; (۲۵) خداوندا! تو می دانی که فعالیتهای ما تلاشهای رقابت جویانه برای کسب قدرت نبود و در جستجوی ثروت و امکانات افزون تر دنیوی انجام نیافت، بلکه هدف ما [از بدست گرفتن قدرت] فقط بازگرداندن نشانه های دین تو و اظهار اصلاح در سرزمینهای تو بود تا مظلومان از بندگانت امنیت یابند و قوانین معطل [و متروک] شده ات برپای داشته شود .» ۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱ .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٩/٢۱ توسط خادم الشهدا

سکوت؛ موقع گرفتن این عکس توی پارک “بام آسمان” پرند تقریبا سکوت عجیبی برقرار بود و به غیر از صدای خنده ی دوستام که به اتفاق اونها به پارک رفته بودم تقریبا چیز دیگه ای شنیده نمیشد. روزهای آخر اسفند بود. در مجاورت این نیمکت هایی که خانم ها نشسته اند قبر مطهر چند شهید گمنام وجود داره.. نمی دونم دقیقا این خانم ها به چی فکر می کردند و یا به چی نگاه می کردند.. اما یه جورایی خود من ترکیب حجابشون رو با گند مسجد دوست دارم.  توی عکس آپارتمان و خونه های زیادی وجود داره، اما همان طور که شما هم می بینید موقع گرفتن عکس بیشتر مد نظر من ترکیب گند مسجد با حجاب دوست داشتنی خانم ها بوده…

woman

نشر توسط:سعید امیدی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱٦ توسط خادم الشهدا
شهر: تهران
محل خاکسپاری:ارتفاعات شمالی شهرجدیدپرند-تفرجگاه کوهسار
تاریخ خاکسپاری: ۱۳/۲/۱۳۸۱
تعداد شهدا: ۵شهید بزرگوار
 
 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱٦ توسط خادم الشهدا

وقتی می‌خواستیم برای نخستین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد؛ «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
 
به گزارش برنا، «واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا.» و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا می‌پرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)

 
این آیه برای اصحاب کهف نازل شده است. آنها که از ظلم و ستم زمانه خود به تنگ آمده بودند و خداوند آنها را به سوی غار هدایت کرد. ماجرای اصحاب کهف یکی از شگفت انگیزترین داستان‌های قرآن است.

در همین نزدیکی و در تهران عده‌ای از بی مهری مردمان شهر به غار پناه بردند. در تیرماه سال 86 پنج شهید گمنام از شر بخل و کینه عده‌ای که اجازه دفن آنها در محدوده در نظر گرفته شده را ندادند به غار پناه بردند و دوباره ماجرای اصحاب غار تکرار شد.

 
شروع ماجرا
در سال 86 عده‌ای از جوانان مومن خیابان ولنجک با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تصمیم می‌گیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفته‌اند، 5 شهید گمنام را دفن کنند. برای اینکه زمین را از آلودگی‌ها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا می‌کنند. برخی از اهالی محل از کار تعجب می‌کنند و پیگیر موضوع می‌شوند.

برخی وقتی متوجه ماجرا می‌شوند به خاکسپاری شهدا اعتراض می‌کنند، ولی جوانان بر کار خود اصرار می‌کنند. این کشمکش‌ها به حدی می‌رسد که سردار باقرزاده (رییس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا می‌شود.

با هماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسه‌ای را برگزار می‌کنند. گفت و شنودهای نتیجه‌ای به دست نمی‌دهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل می‌شود و آیه 16 سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار می‌شود.

با پرس وجو به غاری مخروبه می‌رسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بوده و در بالای خیابان البرز 2 قرار داشته است. انگار همه چیز جور شده بود. غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.


و اما کهف ...
در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک، به راحتی می‌توان نام بزرگ کهف الشهدا را که بر روی کانکس نصب شده، دید. جاده منتهی به کهف الشهدا خاکی است و برای زائرین مشکل آفرین.

در مسیر دو زوج جوان در حال پایین آمدن هستند. انگار این غار زائرین ثابتی نیز دارد. قسمت ورودی مزار سنگ فرش شده و دو تابلوی زیارت شهدا و زیارت وارث در ورودی قرار دارد.

در محوطه غار تصویری از زمان زیارت شهدا، توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب نصب شده؛ در سردر مزار شهدا آیه 16 سوره کهف به چشم می‌آید و یاد بودی نیز کنار در ورودی از طرف بنیاد حفظ و نشر آثار به جای مانده است.

فضای داخل غار محرمی است. پرچم‌ها و سربندهای یا حسین (ع) داخل فضای کوچک آن نصب شده، فضایی به طول 7 و عرض 2 متر. چند دختر جوان مشغول انجام کارهای داخل غار هستند. شهدای کهف از شلمچه، شرهانی، سومار، میمک و جزیره مجنون تفحص شده‌اند و سن شان از 22 تا 25 سال است.

فضا آنقدر معنوی است که هر کس وارد آن می‌شود دوست دارد سکوت کند. در گوشه غار چند مفاتیح و قرآن برای استفاده زائران قرار داده شده؛ دفترچه خاطراتی در کنار مزار شهدا خودنمایی می‌کند، تا زائران حرف‌های ناگفتنی خود را روی آن بنویسند. خواندن این جملات انسان را به فکر فرو می‌برد.

- در راه که می‌آیم با خود می‌گفتم چرا اینجا؟ چرا اینقدر دور؟ وقتی رسیدم، فهمیدم چرا خاک هم می‌تواند بلند باشد. چقدر حقیرم در برابر شما. چقدر...

- ای شهدای گمنام از امام زمان بخواهید که ما را هم گمنام کند تا جسمی که ارزشی ندارد برای کسی نماند و این روح است که متعلق است به او.


- دوست ندارم تا مرا آدم نکردید از دنیا بروم. آرزو دارم در کنار شما، در بهشت پیش امام خویش روزی بگیرم. سعی می‌کنم راه شما را ادامه دهم. خواهش می‌کنم، جان مادرتون خانم حضرت زهرا سلام ا... علیها به من کمک کنید تا از گناهان در پیش روی خود که امکان انجام آن را دارم جلوگیری کنم دوست دارم جلوی خودم را برای این گناهان بگیرم ولی نمی‌توانم، می‌دانم.

- سلام عرض می‌کنم خدمت شهدا. خیلی دوست داشتم بیشتر پیشتون می‌موندم ولی حیف که نمی‌شه. فقط ازتون می‌خوام شفاعت ما رو بکنید و از خدا بخواهید حاجت دل تمامی بندگان را بدهد.

فرصت نمی‌شود تمام دست نوشته‌ها را بخوانم. از همان خواهران جوان می‌خواهم تا به سوالاتم پاسخ دهند. برای حفظ گمنامی، خود را معرفی نمی‌کنند از سال 86 و زمان تدفین شهدای کهف با آنان مانوس هستند. یکی از آنها کمی در مورد نحوه خدمت به شهدا توضیح می‌دهد: «از ابتدای تدفین شهدا، قرار شد امور اینجا را انجام دهیم. زمان خاصی هم ندارد. هر زمان که بتوانیم به اینجا می‌آییم.»

این خادمه شهدا در مورد چگونگی تدفین شهدا حرف‌های نگفته زیادی دارد.» وقتی اهل محل فهمیدند قرار است شهدا در محوطه پایین که الان پمپ بنزین شده، خاکسپاری شوند، شروع به مخالفت کردند. عده‌ای فکر می‌کردند که به دلیل تدفین شهدا در مقابل منزلشان، قیمت خانه آنها پایین می‌آید. یادم می‌آید در جلسه‌ای که سردار باقرزاده برای حل موضوع تشکیل داده بود، بچه‌های مذهبی یک طرف بودند و عده‌ای از اهالی در طرف دیگر. این ننگ به پیشانی ولنجک می‌ماند که 10 متر از زمین خود را به شهدا نداد.»


او خاطره جالبی نیز نقل می‌کند. « بعد از مراسم خاکسپاری شهدا اتفاق جالبی افتاد. فرزند یکی از اهالی که از مخالفان تدفین شهدا بود به بیماری لاعلاجی مبتلا می‌شود. همسر او به شهدای کهف متوسل می‌شود و فرزندش شفا می‌گیرد. تا جایی که می‌دانم آن خانم هر هفته برای زیارت شهدا می‌آید.»

از او می‌پرسم چرا به خود سختی می‌دهد و به اینجا می‌آید؟ در جواب می‌گوید: «حقی که شهدا به گردن ما دارند، باعث می‌شود به اینجا بیاییم. آنها بهترین چیزشان را برای ما فدا کردند. می‌توانستند مثل خیلی‌های دیگر به جبهه نروند.»

همراهش می‌گوید: «برای بر طرف کردن شرمندگی خود به اینجا می‌آییم. به خدا وقتی یاد آن بی حرمتی‌ها به شهدا می‌افتم، مو به تنم راست می‌شود. سر بسته می‌گویم؛ خیلی ما را اذیت می‌کنند، خیلی. به خدا نمی‌توانم بگویم چه کارهایی در حق ما کرده‌اند. ولی ما هیچ گاه از خدمت به شهدا، دست نمی‌کشیم.»

دیگر گریه امانش نمی‌دهد و سکوت می‌کند. دیگری ادامه می‌دهد:» عده‌ای از بچه‌های محل‌های دیگر و حتی مناطق دیگر تهران، برای خدمت به شهدا می‌آیند و تقریبا تعداد ما به 7 یا 8 نفر می‌رسد. مراسم‌های مختلف در کهف الشهدا برگزار می‌شود. تا قبل از سرد شدن هوا، هر صبح جمعه دعای ندبه در محل کهف برگزار می‌شد و امسال برنامه شب‌های قدر در کنار شهدا برقرار بود.»

همراهش دوباره از غریبی شهدا می‌گوید: «دیدید که راه بالا آمدن بسیار مشکل است. عده ای از اهالی اجازه نمی‌دهند همین راه خاکی را آسفالت کنیم. حتی راه مناسب تری نیز برای رسیدن به کهف وجود دارد، ولی جلوی راه را مسدود کرده‌اند. روزهای اول به چند نفر از زائرین متعرض شدند. این حرف‌ها را نمی‌شود جایی گفت.»

وقتی از این دو خادمه می‌پرسم، آیا در طول این مدت نشانه‌ای از شهدا دیده اید، هر دو سکوت می‌کنند و انگار دوست ندارند از رازهای بودنشان با شهدا در این سه سال چیزی بگویند. «غار شهدا رازهای زیادی دارد. چیزهایی که جایی برای گفتن آنها نیست. شهدای گمنام این غار خیلی مظلوم هستند و هیچ نام و نشانی از آنها ثبت نشده است. البته ما سایت اینترنتی www.kahf.ir را راه‌اندازی کرده ایم، ولی خیلی از حرف‌ها را در آنجا نیز نمی‌توان گفت.

وقتی می‌خواستیم برای اولین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد: «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.» 

کهف الشهدا رازهای مگوی زیادی دارد. از دیدار سرزده رهبر فرزانه انقلاب تا ماجرای شفا گرفتن فرزند یکی از اهالی محل. از آن دو خانم خادم تشکر می‌کنم و آدرس محلی که قرار بود مدفن شهدا باشد را می‌گیرم.



خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند می‌رسانم. تپه‌ای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.

در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرف‌ها شنیده‌اند از اهالی محل.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱٥ توسط خادم الشهدا

 

 

ی کاش کتیبه قـبـرم
در انعکاس پرتو خورشـید
نـام شـهـیـد داشـت...
ای کاش کتیبه ی قلبم
در پاسخ گلوله ی دشمن
خـون شـهـیـد داشت...
ای کاش این تـن خاکی
در واپسین لحظه ی بدرود
در آخـریــن وداع
بوی شهید داشت!

یادمون باشه اگر شهید نشیم، باید بمیریم.
نقطه سرخط...

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱٥ توسط خادم الشهدا

چند روز بعد از عملیات بود...

یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار دستش بود...

هر جا می رفت همراه خودش می برد...

از یکی پرسیدم...

این بچه چشه...

گفت...

آر پی جی زن بوده...

توی عملیات اون قدر آر پی جی زده که دیگه نمی شنوه...

باید براش بنویسی تا بفهمه...

گوش هاش رو داد تا چشم و گوشمون باز بشه...

چشم و گوش مون که باز نشد هیچ...

بماند...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱٥ توسط خادم الشهدا

به گزارش پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تفحص شهدا، هویت پیکر مطهر دو شهید تازه تفحص شده ایلامی شناسایی شد. پیکرهای مطهر شهیدان «حمید زرگوشی» و «لطفعلی مرادحاصلی» که در عملیات والفجر۹ به شهادت رسیده‌اند، طی عملیات اخیر تیم تفحص، در کردستان عراق کشف شداند و بعد از گذشت ۲۹ سال از شهادتشان به کشور بازگشتند.
شهید حمید زرگوشی

شهید حمید زرگوشی، فرزند ابراهیم، متولد سال ۴۵ و اعزامی از استان کرمانشاه می باشد. این شهید بزرگوار در سال ۶۵ به عنوان بسیجی اعزام و در عملیات والفجر ۹ در کردستان عراق به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

زرگوشی

شهید لطفعلی مراد حاصلی

شهید لطفعلی مراد حاصلی، فرزند خانعلی، متولد سال ۴۵ و اعزامی از استان کرمانشاه می باشد. این شهید بزرگوار در سال ۶۵ به عنوان نیروی سپاه اعزام و در عملیات والفجر ۹ در کردستان عراق به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

مراد حاصلی

لازم به ذکر است پیکر مطهر این دو شهید بزرگوار روز شنبه ۲۱ شهریور ماه سال جاری به استان ایلام انتقال می گردد و روز دوشنبه ۲۳ شهریور ماه همزمان با شهادت امام محمد تقی(ع) تشییع و به خاک سپرده خواهند شد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/۱٦ توسط خادم الشهدا

آشنایی با روشهای تبلیغی بهائیت وکتابهای موسسه روحی وبرخی مستندات ازتبلیغ این فرقه درشهرستان رفسنجان

بهائیت به عنوان مهره های استعمار درجامعه شیعه ومسلمان ایران برای تضعیف  باورهای اعتقادی ،بالاخص مهدویت  از زمان شکل گیری درراستای اهداف شوم خودروشهای گوناگونی را تجربه نموده است.

از قتل وآدمکشی های سازمان یافته این فرقه وکمیته های ترور درعصرمشروطه برای انحراف در مشروطیت ،نفوذ بی حد وحصر درنظام آموزشی وفرهنگی درعصرتاریک پهلوی ( وزیرآموزش وپرورش دوران پهلوی درایران اسلامی یک بهائی بود)

.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/٧ توسط خادم الشهدا
تمامی حقوق مطالب برای شهدای گمنام شهر پرند محفوظ می باشد